همه واژه‌ها

passing the time

en

تعریف

to spend time doing something, especially something not very important, while waiting for something else to happen

در ویدیوهای واقعی

زبان‌آموزان با این ویدیو زبانشان را تقویت می‌کنند. تو هم بپیوند!

با زیرنویس تماشا کن، روی واژه‌های ناآشنا بزن و تمرین‌های ساخته‌شده از ویدیو را انجام بده. رایگان.

پیوستن رایگان

ما از کوکی‌ها برای بهبود وب‌سایت خود استفاده می‌کنیم. ما از Google Analytics برای بهبود تجربه شما و تحلیل استفاده از سایت بهره می‌بریم. سیاست کوکی ما را بخوانید